آقای الف

آقای الف

آقای الف 1200 706 sinaghodsiadmin

یه کسب و کار موفق

سلام من، سینا قدسی هستم و در این سری داستانی به بررسی و انتشار نحوه ساخت یه کسب و کار به صورت ساده می پردازم. مطالبی که در این سری داستانها قرار میدم عمدتا از منابع اینترنتی و تجربه های شخصی خودم تهیه شدن و روش ها و استراتژی هایی برای پیش برد یه کسب و کار هستن که شخصیت اصلی ما می خواد اون رو تاسیس کنه.
شخصیت اصلی می خواد کسب و کار موفق خودش رو تاسیس کنه و برای رشدش برنامه ریزی کنه.  اما این وسط سوالای زیادی ذهنشو درگیر کرده، که همه اون سوالات رو در 3 دسته کلی میشه قرار داد:

1. چیزی که می خواد بسازه دقیقا چیه؟
2. چیزی که می خواد بسازه رو چجوری می تونه بسازه
3. با چه انرژی می خواد اون چیزو بسازه

توی این مسیر در کنار آقای الف می مونیم تا ببینیم این همه سوال رو چجوری حل می کنه!

آقای الف

آقای الف یه شغل ثابت داره و با تعامل با همکارا، مدیرا و چارچوبای کلی محل کارش زندگیشو پیش می بره. اون یه روتین داره برای زندگیش که از وقتی که یادش میاد داشته همین روتین رو توی زندگیش اجرا می کرده. البته این شرایطی که آقای الف توش هست از نظر خودش پایداری خوبی داره، مثلا هر ماه سر وقت مقرر جقوقشو می گیره یا اینکه توی سیستم دانشگاهی که توش هست به عنوان دانشجو یا استاد می تونه باقی بمونه و این شرایط یه حس امنیت بهش میده.

یه روز که آقای الف داره از سرکار بر میگرده اتفاقی توی خیابون دوست دوران دبستانشو می بینه، سر صحبتشون باز می شه و این مقدمه ای میشه که هر دو به یه کافه هموم حوالی میرن و صحبتشون رو توی اون کافه ادامه می دن. آقای الف که همون روز با رئیسش دعواش شده و با روحیه نامناسبی محل کارشو ترک کرده تحت تاثیر خوشبینی و امید موجود توی دوستش میشه ک داره از موفقیتای چند سال اخیرش میگه! از ساختن یه چیز جدید می گه که می تونه باعث یه موفقیت خیلی بزرگ بشه.
این حرف ها برای آقای الف خیلی جدید و در اون لحظه عجیبه! آخه تا همین نیم ساعت قبلش آقای الف داشته به زمان واریز حقوقش فکر می کرده و اینکه تا 2 سال آینده بتونه توی شغلش ترفیع بگیره. اما دوستش داشت از یه جنس دیگه موفقیت حرف میزد و این روی شخصیت اصلی داستان ما تاثیر عمیقی داشت.

از اون لحظه ای که توی کافه از دوست قدیمیش جدا میشه به فکر فرو میره، در 2 هفته آینده اش به نظر میاد روی کارش تمرکز نداره و فکرش یه جای دیگه است! حس می کنه کارش براش جذابیت قبلشو نداره و حدس میزنه بتونه کار بهتری پیدا کنه!
از طرفی حرفهای دوستش توی کافه کاملا در مورد ساخت کسب و کار ها بود و نه کار کردن براشون! این ایده به ذهنش میرسه که خب اگه بتونم کسب و کار خودمو راه بندازم چی؟
در همین حین به این موضوع فکر می کنه تعریف من از موفقیت چیه؟
به این نتیجه می رسه که توانایی ساختن هرچه بهتر چیزی که مد نظرشه رو می تونه موفقیت تلقی کنه. اما کی می دونه این تعریف در ادامه راه تغییر نکنه!
این سوالیه که ذهن آقای الف مکررا ازش می پرسه! آیا ممکنه؟

آقای الف در جواب این سوال ذهنش میره توی گوگل و در مورد موفقیت افراد در کسب و کار جستجو می کنه! اوه! یه لیست از افرادی که از صفر چیزای خیلی بزرگی رو ساختن! از جک ما و استیو جابز گرفته تا ایلان ماسک. همه این افراد توی ساختن اون چیزی که داشتیم راجع بهش صحبت می کردیم خیلی موفق بودن اما چیزی که ذهن آقای الف رو به خودش مشغول کرده درصد کم موفقیت در افرادیه که می خواستن این کار رو انجام بدن! این 2 مساله در کنار هم به آقای الف نشون می ده که موفقیت ممکنه اما حتمی نیست!
اما عامل موفقیت اون درصد کم از افراد چی بوده؟ اصلا اون دسته از افرادی که شکست خوردن کجای کارشون ایراد داشته که نتونستن ادامه بدن؟
آیا تنها ادامه دادن و بقای کسب و کارشون برای این افراد موفقیت محسوب می شده؟
این سوالاتیه که در مرحله دوم ذهن آقای الف رو به خودش مشغول می کنه شبیه سوال قبل باز ذهنش خیلی درگیر میشه. آیا این همه سوال رو می تونه حل کنه؟ این شک باعث میشه یه کتاب رو شروع به خوندن کنه به اسم شرکت خود رشد!

دسته بندی سه‌گانه کارآفرینان

توی این کتاب گفته که کارآفرین ها بر اساس طرز تفکرشون به 3 دسته کلی تقسیم میشن!

1. کارآفرینان در فکر نجات :

این گروه معمولا افرادی هستند که به عنوان کارمند در تخصص هایی فعالیت داشته اند و تصمیم می گیرن تا ازین به بعد برای خودشان کار کنن. این افراد همان تخصص زندگی گذشته خودشون رو می خوان دنبال کنن و معمولا ذهنشون آمادگی لازم برای آموزش رو نداره و ترس ها و محدودیت های ذهنی دوره گذشته رو با خودشون حمل می کنن.
این افراد معمولا کسب و کار هایی دارن که باید برای بقا در بازار بجنگه و به صورت مداروم وضعیت سختی رو تجربه کنه.

 

2. کارآفرینان در فکر سبک زندگی

این گروه، گروه دوم کارآفرینایی هستن که توی اون کتابه معرفی میشن! این افراد معمولا به دنبال سبکی از زندگی که ترکیبی از چندین دارایی مالیست هستن. این افراد کسب و کار های بزرگتری نسبت به گروه اول تاسیس می کنن اما این گروه هم محدودیتی فکری در تغییر و اصلاح اهدافشون دارن که رشدشون رو با توقف مواجه می کنه. این افراد معمولا علاقه زیاده به نشون دادن دارایی های مالیشون دارن و در شبکه های اجتماعی کاملا به چشم میان!
جیانلوکا واکی ایتالیایی و دن بیلزرین از این دسته به نظر می آن که می شه توی شبکه های اجتماعی هم از کارها و زندگیشون رو دید!

 

3. کارآفرینان در فکر رشد

این گروه، گروه سوم کارآفرینایی بودن که توی کتاب معرفی کرده بود!
اینا در اولویت اول زندگیشون دنبال رشد همه جانبه هستن. این افراد معمولا رشدشون از دید افراد تا مدتها پنهون می مونه و این پنهان موندن رشد به اونا در ادامه مسیرشون فشار میاره اما باورشون باعث میشه پیش برن و ادامه بدن.
کسب و کارهایی که این گروه تاسیس می کنن از نظر حجم و اثرگذاری معمولا بسیار موفق تر از کسب و کار های تاسیس شده توسط 2 گروه اول عمل می کنن. برخلاف گروه دوم کارآفرین ها این گروه معمولا دارایی هاشون رو به دیگران نمایش نمی دن!

من استفعا/انصراف میدم!

بعد از مطالعه زندگینامه افراد موفق و مطالبی که در مورد کارآفرینی میخونه متوجه میشه که کشش زیادی داره که این مسیر رو شروع کنه!
اون چند هفته ای که با تمرکز کم روی کارش وقت میذاشت با یه استفعا به رئیسش تموم میشه و این آغاز یه مسیر پر چالش برای آقاقی الفه! اون حالا باید وارد یه مخیط جدید با شرایط و امکانات کاملا متفاوت بشه! در ابتدا ترسناکه اما میل به تغییر در آقای الف بر این ترس غلبه می کنه. اون الان دیگه شاغل نیست و باید ساخت کسب و کار خودشو شروع کنه!

حالا چجوری شروع کنم؟

آقای الف حالا تصمیم گرفته بود کسب و کار خودشو راه بندازه و از اونجا که توی اون کتاب در مورد دسته بندی سوم از کارآفرینا خیلی خوب نوشته بود، دوست داشت که بتونه کارآفرینی از دسته سوم بشه!
در ادامه این سری از داستان ها به بررسی نحوه شروع کردن آقای الف می پردازم!
اگر به دنبال کردن این داستان علاقه مندید از طریق کامنت نظراتتون رو به دست من برسونید!

sinaghodsiadmin

من، سینا قدسی هستم! مهندس ، طراح و کارآفرین. تخصص من در حوزه طراحی تجربه کاربریه و به واسطه فعالیتم در حوزه کسب و کار سعی دارم تجربیاتم رو در این حوزه منتشر کنم!

همه نوشته‌های sinaghodsiadmin
4 دیدگاه
  • دسته بندی رو دوست داشتم اما مقدمه اش اونقدر برام جذاب نبود که بخوام به دسته بندی برسم در حقیقت گنگ بود نمیدونستم به چی قراره برسه…

    • ممنونم ازت مهرین عزیز بابت بازخوردت! 🙏🏻🙏🏻
      امیدوارم با ویرایش و اصلاح مداوم این مجموعه داستانی بتونم روی نقاط ضعف داستان کار کنم.

  • بخش سه گانه کارآفرینی رو دوست داشتم. قبلا هم در اینستاگرام خودت بهش اشاره داشتی. این داستان خیلی از ما آدم های معمولی هست که البته طبق آمار واقعی 90% در این مسیر شکست می خوریم. قطعا سرنوشت آقای الف و راهی که برای موفقیت طی میکنه راهنمای خیلی ها می تونه باشه.
    منتظر خوندن و بررسی بقیه داستان آقای الف هستم. مرسی سینا جون برای این شروع خوبت. 😎👊

    • ممنونم سامان عزیز بابت بازخوردت 🙏🏻🙏🏻
      امیدوارم بتونم داستان اثرگذاری بتونم بنویسم 👊🏻👊🏻